عجایب در ریاضیات

پیروزی میوه ی خود باوری است.

ضرب اعدادصحیح

ضرب اعداد صحیح 

با سلام به دانش آموزان علاقه مند به درس شیرین ریاضی

در پویا نمایی زیر روی دكمه های ظهر و قبل از ظهر و بعد از ظهر كلیك كن و نتیجه را مشاهده كن وبه ضرب های پایین نگاه كن و در قسمت نظرات كلیك كن و حس خودت رو بیان كن

 ارائه شده از محمد حسن خدامی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 23:29  توسط رحیمی سنا  | 

یک با یک برابر نیست.

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
"همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت
بالا بود
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست!

"خسرو گلسرخی"
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 15:43  توسط رحیمی سنا  | 

یادی از روزگاران گذشته .....

یاد ایامی که سهمی از ریاضی داشتیم 

    مغز خود رابا قوانینحساب انباشتیم 

       یاد ایامی که با یک عالم از سر زندگی 

          پای خود را در مسیر هندسه بگذاشتیم

            یاد ایامی که مشتق در صدامان زنده بود 

              دست انتگرال؛ مارا از تنفس کنده بود

                 جذر ما مجذور دنیا بود و بی اندازه تا  

                   بی نهایت در صداهامان صدا افکنده بود  

                      یاد ایامی که دستان ریاضی مثل باد  

                        دست ما را در سکوت زندگی مان می فشرد

                            یاد آن ایام شیرین ای دریغا ای دریغ

                              غنچه امید ما از خستگی نشکفته بود               

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 15:35  توسط رحیمی سنا  | 

نیمه ی شعبان بر همه ی شیعیان مبارک باد.

کارت پستال نیمه شعبان میلاد امام زمان (عج) و روز مستضعفان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 15:33  توسط رحیمی سنا  | 

طنز ریاضی (اگه نخونی پشیمون میشی!)

ریاضیدان ها...
از یك ریاضی دان ، مهندس و فیزیك دان می خواهند تا بررسی كنند آیا تمام اعداد فرد اولند.
ریاضی دان می گوید:3 اول است ، 5 اول است ،7 اول است ولی 9 اول نیست.پس یك مثال نقض داریم و قضیه درست نیست.
مهندس می گوید: 3 اول است ، 5 اول است ، 7 اول است ، 9 اول است ، 11 اول است.خوب همه ی اعداد فرد اول هستند.
فیزیك دان می گوید: 3 اول است،5 اول است،7 اول است،9 خطای آزمایش است ،11 اول است و خوب با دقتی كه داریم ، می توانیم بگوییم همه ی اعداد فرد اولند


تحقیق در تاریكی

ریاضی دان،فیزیك دان وزیست شناسی برای هدف های تحقیقاتی در اتاقی تاریك زندانی شدند.بعد از یك هفته اتاق را باز كردند.
زیست شناس گفت:"حوصله ام سر رفت یك قوطی را پیدا كردم و به زمین زدم،...."
فیزیك دان:"اتاق را گشتم تا تصویری از هندسه ی اتاق دستم آمد،آن گاه یك استوانه ی فلزی را در عرض 2 و طول 1 پیدا كردم ، با سرعت لازم و به طور عمودی به زمین زدم...."
در نهایت وقتی در سوم را باز كردند صدای ضعیفی به گوش رسید"فرض می كنیم كه c یك قوطی كنسرو باز شده است..."



توپ قرمزی را به ریاضی دان ، فیزیك دان و مهندسی می دهند تا حجم آن را تعیین كنند.
ریاضی دان شعاع آن را با خط كش محاسبه می كند.
فیزیك دان توپ را در یك ظرف مدرج آب می اندازد و...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 15:23  توسط رحیمی سنا  | 

پسر پادشاه!

- پسر پادشاه مرده است...
- ...؟ پسر پادشاه؟...
- آری پسر پادشاه مرده است! پادشاه می خواهد برای پسرش آرامگاه بزرگی بسازد...
مهندسان و معماران جمع شده بودند تا برای پسر پادشاه بزرگ عهد یونان باستان آرامگاهی مجلل بسازند. شاه از دور می آمد. غمگین و ناراحت گام بر می داشت. عاقبت آرامگاه مکعبی شکل را از دور دید. پا به درونش گذاشت. چرخی زد و سپس رو به مهندسان کرد و گفت: این آرامگاه در شان و منزلت فرزند ما نیست. ما آرامگاهی به بزرگی دو برابر این آرامگاه می خواهیم... دوبرابر!
- مهندسان به فکر فرو رفتند. اگر قرار باشد مکعبی بسازیم که حجمش دوبرابر حجم مکعب کنونی باشد، آنگاه طول ضلع این مکعب باید چند برابر طول ضلع مکعب فعلی باشد؟! یک مسئله ((هندسی)) مطرح شده بود. اما افسوس که علم هندسه قادر به حل این مسئله نیست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:55  توسط رحیمی سنا  | 

اثبات جالب بدون کلام

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:14  توسط رحیمی سنا  | 

تفریح اندیشه

برای اونایی که سرشون درد میکنه واسه سوال های

خوب ریاضی و وقت کافی برای فکر کردن هم دارن، 

چند تا سوال میذارم تا کمی تفریح کنن. 

       ۱. رقم ها 

اگر بخواهيم صفحات يك دفتر۲۰۰ برگ را شماره گذاري كنيم،چند رقم براي شماره گذاري به كار مي رود؟

 

    ۲. صفحه ها

براي شماره گذاري صفحات كتابي ۲۱۰۰ رقم به كار رفته است . اين كتاب چند صفحه دارد ؟

 

   ۳. مادر و پسر

سن يك مادر مقلوب سن پسرش است . يعني دو رقم تشكيل دهنده ي سن آن ها يكي است و فقط جاي يكان و دهگان آن ها عوض شده است . مي دانيم مجموع اين دو رقم برابر ۱۰  است . يك سال ديگر سن مادر دو برابر سن فعلی پسرش مي شود . سن هر يك از آن ها را تعيين كنيد .

    ۴. دو قلوها

حميد و وحيد برادرهاي دوقلو هستند. روزي حميد به وحيد گفت اگر يكي از شكلايت هايت را به من بدهي تعداد شكلات هاي من ۲ برابر شكلات هاي تو مي شود . وحيد در جوابش گفت : چرا تو يك شكلات به من نمي دهي تا تعداد شكلات هاي مان مساوي شود ؟! به نظر شما هر كدام چند شكلات دارند ؟

هر وقت حلشون کردین جوابشو برای من بفرستین

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:8  توسط رحیمی سنا  | 

تقسیم نان و عدالت علی ع

این معما را به نقل از یکی از دوستانم به نام سید محمد :

گویند ۲ مرد راهی جایی بودند . مرد اول برای آذوقه  ۵ نان و مرد دوم  ۴ نان با خود به همراه داشت .

در وسط راه و هنگام ظهر جایی ایستادند تا نهار صرف کنند و کمی استراحت داشته باشند . در همین زمان بود که فردی به آنها اضافه شد و برای نهار با ایشان همراه شد و ...

خلاصه همه نانها تمام شد و بعد از استراحت فرد سوم مقداری پول برای غذا به آنها می دهد و خداحافظی و... (مثلا ۳۰ دینار )

بعد از گرفتن پول بین آن دو مرد در مورد اینکه هرکدام چقدر و چه سهمی از پولها را بردارد جروبحث بالا گرفت .

رهگذری از کنار آنها در حال عبور بود که این جرو بحث را دید و بعد از شنیدن ماجرا و میزان نانهای هرکدام در مورد تقسیم پول به آنها پیشنهادی داد که : .....

ادامه مطلب 

اگر شما آن رهگذر بودید پیشنهاد می کردید چطوری پول ها را تقسیم کنند ؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:6  توسط رحیمی سنا  | 

خوش امدید

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 5:0  توسط رحیمی سنا  |